Thursday, March 10, 2005

زن عمو

سلام ، اسم من سعيده و ۲۳ سالمه. داستاني رو كه مي خوام براتون تعريف كنم از بچگي من شروع ميشه و تا الان هم ادامه داره. اين داستان با زن عمومه. ما يك فاميل مذهبي داريم و همه در فاميل ما با حجاب هستند. اما زن عموی من كه اسمش سيمين بود بي حجاب بود و عموي من تو كانادا با اون آشنا شده بود. من تابستونها ميرفتم خونشون و با پسر عموم كه اسمش كامي بود بازي مي كردم. بعضي شبها هم اونجا مي موندم. شبها كامي لخت مي خوابيد و سيمين به من مي گفت كه منهم لخت بخوابم. چون هوا گرم بود. صبحها هم معمولا تا عصر ديگه لباس نمي پوشيديم و منوكامي با همديگه خيلي ور ميرفتيم. شبها هم بعد از اينكه همه مي خوابيدند ما با همديگه توي تخت به قول خودمون دودول بازي مي كرديم. يكبار صبح كه بيدار شديم رفتيم آتاري بازي كنيم سيمين اومد پيش ما نشست و دست كرد تو شورت كامي و گفت صبح بخير دودول طلا. من برگشتم و گفتم دودول طلا ديگه چيه و اونهم زد زير خنده. كامي پاشد و شورتش رو كشيد پايين و گفت خوب دودول طلا اينه ديگه. سيمين مال اونو بوسيد وگفت اي قربون پسرم برم. منهم براي اينكه كم نيارم كشيدم پايين و گفتم خوب منهم دارم. ديدم سيمين و كامي با تعجب به مال من نگاه مي كنن. سيمين با خنده گفت ديگه اين دودول طلا نيست. من گفتم پس چيه؟. گفت به اين ميگن كير. بعدش گفت همه از اينها ندارند. مثلا دخترها كير ندارند. ما دوتايي گفتيم پس چي دارند؟. اونهم گفت هيچي. كامي هم به مامانش برگشت گفت یعني تو هم كير نداري؟. اونهم گفت نه. من گفتم اگه راست مي گي نشون بده ببينيم. اونهم بي گفتگو كشيد پايين و به ما كسشو نشون داد كه خيلي هم تروتميز بود. اما نذاشت دست بزنيم. بعدشم گفت ولي شما اين حرفها رو به كسي نگين ها. از اونروز به بعد ما هر وقت كه با هم بوديم هي از اين سوالها از سيمين مي كرديم و اونهم بيشترشوجواب ميداد. باهم استخر مي رفتيم و شورت هامون رو در مي آورديم. يكبار سيمين هم اومد تو استخر و با ما بازي مي كرد. ما گفتيم چرا با لباس اومدي تو آب؟. تو هم لباسات رو دربيار. وقتي تي شرتش رو درآورد منو كامي مات و مبهوت به پستونهاش نگاه مي كرديم. آخه خيلي درشت و چاق و چله بود. برعكس خودش كه خيلي خوش اندام و لاغر بود. وقتي هم كه با ما بازي مي كرد ما پستونهاش رو فشار مي داديم و نيشگون مي گرفتيم. اونهم يواش يواش داغ شده بود. كامي رفت زير آب و شورتش رو كشيد پايين كه يهو جيغ زد. منهم گفتم چيه اونجاتو وشگون گرفته كه جيغ مي زني؟ و افتادم به جون پستونهاش. ما بچه بوديم و نمي دونستيم چه جوري ميشه به سيمين حال داد. ولي خودش بعد از اينكه از استخر اومديم بيرون تو خونه مثل ما لباس نپوشيد. بعد از چند بار ديگه لخت بودن ما عادي شده بود. ولي مي دونستيم كه اينكار تو فاميل عادي نيست و ازش حرف نمي زديم. صبحها وقتي فيلم مي ديديم كامي ميرفت تو بغل سيمين و كيرشو ميچسبوند به شكم سيمين. سيمين هم رو كاناپه دراز مي كشيد. هي كامي رو جابجا مي كرد تا كيرش بره رو كسش. بعد من رو هم بغل مي كرد و مياورد رو خودش و با دودول هر دومون بازي مي كرد. تقريبا همون سال اولي كه ما شروع كرده بوديم اينكارا رو كردن عموم با خانوادش رفتند كانادا. تا ۷ سال كه من ۱۶ ساله شده بودم. اونموقع اونا به خاطر مشکلات تو اونجا تصميم گرفتن كه سيمين با كامي بيان تهران. اما عموم به خاطر كاري كه داشت چند ماه بعد بياد. من دوباره ياد خاطره هام افتادم. مي رفتم خونه سيمين و با كامي دوباره شروع كرديم به صحبت ديدم كه كامي ديگه علاقه اي به اون كارا نداره. اما سيمين همون دفعه اول بعد از خوش وبش گفت دودول طلات چطوره؟. فهميدم كه اونهم طالبه. منهم گفتم سلام مي رسونه و خنديديم. از خودم پرسيد و اين كه دوست دختر دارم يا نه و اينكه مي كنمش يا نه. بعدش هم گفت اگه خواستي دوستتو بكني خونه ما در اختيارته و كليد هم بهم داد. بعدشم گفت يك كم اين كامي رو هم تو كارهات بازي بده. چون اونجا خيلي حال مي كرده و از وقتي اومده اينجا حالش گرفته شده. من به شوخي گقتم تو كه اصلا حال نمي كردي؟. خنديد و گفت بيشتر با همين كامي و دوستهاش يه ناخونكي مي زديم. مي خوام ببينم تو هم مايه شو داري يا فقط بلدي حرف بزني . گفتم حيف كه كامي اينجاست. وگرنه مي گفتم اون دودول طلاي كوچولو چه هيكل وبازويي بهم زده و چه به روزگارت مياره. اونهم كم نياورد و گفت الان مي فرستمش دنبال نخود سياه. كامي بعد از ۵ دقيقه رفت و ما شروع كرديم به لخت كردن همديگه و تو همين حين لب مي گرفتيم. خيلي داغ بود. هي خودشو مي ماليد و ناله مي كرد. پستونهاشو كه از بچگي چشمهام روش مونده بود و آرزوي خوردنشو داشتم فشار ميدادم هنوز همونجوري ترگل ورگل و جوندار بود. دستش رو انداخت دور گردنم و يك پاش رو آورد قلاب كرد پشت من. منهم برگردوندمش و بلندش كردم. با كيرم فشارش مي دادم به ديوار و از روي شلوار تلمبه ميزدم تا حشري بشه. ناله هاش ديگه بلند شده بود. دست انداختم و پستونهاش رو كردم تو دهنم و حسابي خوردم. هم مي ماليدم و هم مي خوردم. دستم رو گرفت و دو تا انگشتم رو برد طرف كسش. گفت بكن توش. تو همون حالت كه مي كردمش خودشو كشوند طرف كاناپه و خودشو انداخت رو كاناپه و پاهاشو داد بالا. من ديوانه وار با كسش بازي مي كردم و همه جاي كسش رو هم زبون مي زدم و همينطور بالاتر مي اومدم و سينه اش رو هم مي ليسيدم. سر سينه هاشو گاز ميزدم و مي چلوندم. چند دقيقه كه اينكار رو كردم برگشت گفت بكن تو والا مي ميرم. من تازه شورت و شلوارم رو درآوردم. وقتي كيرم رو ديد گفت من از بچگيت مي دونستم كه آينده ات خوب مي شه. كيرم رو گرفت تو دهنش چرخوند و بعد تف كرد روش و گفت بكن تو كسم. منهم يهو كردم كه جيغ بكشه و ناله كنه كيرم خورد به ته كسش و جيغ بلندي كشيد كسش خيلي تنگ نبود. معلوم بود اونجا خيلي داده. ولي پر آب بود برگشت گفت كسم پاره شد. خيلی بي انصافي. آدم دفعه اول عزيزشو اينطوري ميكنه؟. دردش گرفته بود. درآوردم و يه كم ماليدمش و دوباره كردم تو كسش. پاهاشو دورم حلقه كرده بود و فشار ميداد. جوري كه راحت نمي تونستم تلمبه بزنم . از همه ی زورم استفاده مي كردم. ديدم كيرم داغ شده و ممكنه آبم زود بياد. درآوردم و گفتم بشين روش. پشت به خودم كردمش تا وقتي كيرم رو تو كسش ميكنه بخوره به ديواره جلوي کسش تا زودتر ارضا بشه. بعد دوباره همون حالت افتادم روش و ايندفعه پاهاشو گذاشتم رو شونه هام كه نتونه زياد تكون بخوره و كيرمو با قدرت تمام ميزدم به ته كسش. ديگه يه تيكه همينطور جيغ مي كشيد. يهو كيرم خيس شد. فهميدم كه ارضا شده. اما من هنوز جا داشتم. خوشحال بودم كه اون اول خالي شده. بي توجه به اون باز تلمبه ميزدم. تقريبا چند ثانيه بعد داشت آبم ميومد. گفتم كجا بريزم؟. گفت بريز همون تو. تو كانادا راهشو بستم. من روش خوابيدم و كيرم رو آنچنان فشار مي دادم و داد مي زدم كه زير من دست وپا مي زد. بعد از اينكه خالي شدم منو انداخت پايين كاناپه و گفت اگه يه كم ديگه طول مي كشيد خفه مي شدم. وقتي يكساعت بعد كامي اومد همه چيزرو براش تعريف كرد. منهم قضيه اون يكي زن عموم رو تعريف كردم تا اونهم بياد تو جمع ما. تا اومدن عموم ما يه چند ماهي باهم بوديم و پارتي مي داديم و سكس دسته جمعي داشتيم.

36 Comments:

Anonymous Anonymous said...

hi
khob bod vali ghabaln khonde bodam

5:26 AM  
Anonymous Anonymous said...

hi
dastet dard nakone ! ke belakhare rah oftad webloget ! dastane khobi boodesh vali age mitoni dastanaie darmorde sex ba maman o khahar bishtar bezari behtare !

1:00 AM  
Anonymous kambiz said...

khoda az in ammeha nasib kone !

1:01 AM  
Anonymous Reza said...

سلام داستان های قشنگیه حشر کننده خوبیه مرسی از زحمتاتتون من هم یه بلاگ ساختم ییان اونجام بنویسین


http://sorakhi.blogspot.com

10:07 PM  
Anonymous hamid said...

salam khobi baba pas ki ba rooz mikoni diga gon kos mamant zod bash man 1 dastan ka barat farstadam

11:54 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam...
dastanakhoobe...dastet dard nakone
faghat age zood be zood update beshe behtare...

12:30 AM  
Anonymous Anonymous said...

eyval...
kheili bahal bood

12:31 AM  
Anonymous Anonymous said...

mamnoon az dastanat...bazam benevis

4:36 PM  
Anonymous Anonymous said...

merC ...damet garm
pas chera tedade dastatat kame?

4:38 PM  
Anonymous Anonymous said...

kheili bahal bood
montazere dastanaye badi hastim!!!

3:23 PM  
Anonymous Anonymous said...

kheili bahal bood
montazere dastanaye badi hastim!!!

3:23 PM  
Anonymous Anonymous said...

salam
ba tabrike sale jadid v amovafagiyat dar sale jadid montazere dastanhaye jadid v abhalet hastim

10:33 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam
eydet mobarak omidvaram sale khoobi barat bashe bazam az in dastanhaye gashang baramoon benivisi

10:38 AM  
Anonymous ehsan said...

salam
baba damet garm
to ke gharar bood harhafte update koni,pas chi shod
be khoda ayval dari

12:01 AM  
Anonymous Anonymous said...

تف به کس ننه آدم دروغگو

4:24 AM  
Anonymous yalda said...

khoob minevisi.
doost dashtam

11:16 PM  
Anonymous Anonymous said...

یادی از آتش معاد کنید و به یاد داشته باشید که خداوند توبه کاران را دوست دارد.

10:16 AM  
Anonymous Anonymous said...

salam.man saeid hastam.az yazd ye dokhtare bahal va ahle hal az YAZD bezange pls 09358901216

8:09 AM  
Anonymous 123 said...

madare adame dorogh goo ro...

9:53 AM  
Anonymous Anonymous said...

می گویند: روزی عده ای از شیعیان به دیدار امام رضا(ع) آمدند و به خادم امام گفتند: می خواهیم آقا را ببینیم آقا اجازه نداد. بعد از چندین مرتبه، امام اجازه ورود را دادند. همه آمدند به امام گفتند: ما همه شیعه شماییم، چرا اجازه نمی دادید. امام(ع) فرمود: شما محب ما هستید نه شیعه ما؛ شیعه آن کسی است که به فرمان ها و دستورهای ما گوش دهد و عمل کند. قال الامام علیه السلام: ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا و یطیعونا فی جمیع اوامرنا و نواهینا فاولئک شیعتنا فاما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا؛ شیعه ما کسانی هستند که آثار و گامهای ما پیروی می کنند و در همه اوامر و نواهی از ما اطاعت می کنند. اینان شیعیان ما هستند و اما کسانی که در بسیاری از واجبات الهی با آن مخالفت می ورزند، ایشان از شیعیان ما نیستند. (بحارالانوار، ج 65، ص162)
در حقیقت امام(ع) می فرماید که هرکس که محبت اهل بیت(ع) را در دل دارد شیعه نیست؛ بلکه شیعه شرایط خاصی دارد که اطاعت محض و کامل از ما و فرمان های الهی یکی از آن هاست....لعنت خدا بر آنهایی که با راه اندازی سایت های غیر اخلاقی جوانان شیعه را منحرف می کنند....

5:11 AM  
Anonymous Anonymous said...

لعنت بشما ایرانی ها که چنین کار ها را میکنید من افغانی هستم و از نقطه نظر من این کار خیلی بی نامسی است عیسوی شدین همتان لعنت بشما نظر بزنگ 0093772053225
Laxix.khaled@yahoo.com

9:12 PM  
Anonymous Anonymous said...

doost dari ye sex hot dashte bashim?
asal 09363340209

3:19 AM  
Anonymous Anonymous said...

age mikhay dashte beshin ba balayi man tamas dashte bashin hote hot gondeye gonde kheyli bahal dar kol fekratono bokonid dar morede balayi man gofe basham
khob dar morede in dastan bayad begam man ke dir abam miyad khob bod sare in zod omad dokhtare 20 sale az tehran

3:11 AM  
Anonymous OJAGHALI said...

DAGHOZ ABAD
BALE DOST SARAM
TO CHERA MIGI HOT BABA MAN COLD DOST DARAM TA YAKH KONAM
HA HA HA HA HA HA HA HA HA HA HA

2:08 AM  
Anonymous Anonymous said...

سلام هموطنای عزیزم من از کردستان هستم. من یه حرفی باهاتون دارم. از خوندن این چرت و برتها عصبی نشین و فکر نکنین که واقعیت داره. نویسنده این داستانها حتی زحمت فکر کردن به محتوی دستان رو هم به خودش نداده. این داستانها ترجمه کلمه به کلمه داستانهای مشابه سایتهای خارجیه. فقط اسم نفراتشو ایرانی کردن. ولی خیلی ناشیانه این کارو کردن چون از محیط داستان میشه فهمید که بازیگراش اصلا ایرانی نیستن. بس واقعا هدف از این کار چیه؟ فقط سرگرمی؟ یا خود ارضایی؟ یا نه یه برنامه حساب شده برای به هم زدن مغز نوجوونای کم ظرفیت؟ این سایتها خیلی شبیه تفکر "نیچه" هستش که دوست داشت با خواهرش ازدواج کنه. ولی خداییش ماها که اومدیم توش و کامنت گذاشتیم از سر کنجکاوی بود اما اخرش هممون یه حس مشترک داشتیم اونم تنفر از خودمون که کامبیتر رو الوده کردیم به این کثافتکاری و تنفر از این طرزتفکر غیر شرقی و غیر ایرانی. بیاین با هم بدترین فحش و بدترین لعتی رو که بلدیم براشون بفرستیم - الهی امین

2:35 AM  
Anonymous Anonymous said...

آفرین به تو هموطن ایرانی اهل کردستان.واقعا که چقدر کلامت دلنشین است. سخنانت نشان از فهم و شخصیت بالای تو دارد. به عنوان هموطن و دانشجوی تحصیلات تکمیلی در مقطع دکتری، به داشتن هم میهنانی نظیر نویسنده یادداشت پیش از بنده، افتخار میکنم.

1:38 PM  
Anonymous Anonymous said...

بر بچس این شماره ی خونه تیمی تو خ جمهوری،زنگ بزنید بگید از طرف مجتبی زنگ میزنم با خاله فرشته کار دارم،پنج تا کس تپل داره از سی تومان تا صد وپنجاه تومان
021-66896303

1:29 PM  
Anonymous Anonymous said...

کس تپل،اول اس بزنید که خال دم پستونت سمت راست یا چپ بعد زنگ بزنید
09125769176

1:30 PM  
Anonymous Anonymous said...

خونه تیمی تو جمهوری،تماس بگیرید بگید از طرف مجتبی زنگ میزنید با خاله فرشته کار دارید 66896303-021

3:19 PM  
Blogger امیر ثابت کسایی said...

This comment has been removed by the author.

6:15 AM  
Blogger هادی said...

روزی باید جواب ثانیه ثانیه عمرموننو بدیم....از نعمت جوونی قدرتمون پولمون چطوری داریم استفاده می کنیم؟نویسنده محترم منو منحرف کردی...ایشالله تاوانصشو همین دنیا پس میدی...منتظر باش

2:33 PM  
Anonymous Raminfarsi said...

بسیار لذت بردم..مرسی

11:01 AM  
Anonymous Anonymous said...

www.shahvani.com

4:38 AM  
Anonymous Anonymous said...

faghat darin kose sher taft midin kos dahatiaye kos nadideye jaghi

2:10 PM  
Anonymous Anonymous said...

بچه کونی کیرم تو کس عمت کسکس مادر جنده کسش تنگ نبود چون اونو من گاییده بودم :D

1:23 AM  
Anonymous Anonymous said...

کیرمو دارم می مالم

4:56 PM  

Post a Comment

<< Home